|
|
|
|
|
داربی 65. 1-1 مساوی بازیکنان اس اس: وحید. پیروز. پژمان. هادی شکوری. خسرو حیدری. حسین کاظمی. جان واریو. مجی بازیکنان لنگ: مهم نسیتن!!!!!!!!!!!!!!!!! بازی نسبتا خوبی بود. نیمه اول تقریبا دو تیم پایاپای بازی کردن. البته یه کم کفه ترازوی آبی های پایتخت سوت پایان نیمه اول. تساوی 0-0 استراحت بین دو نیمه. احمدی نژاد: بازی در نقش یوسف را رد کردم!!!!!!!!!!!!!!! آغاز نیمه دوم. تعویض، امیرآبادی. دقیقه 46: غافلگیری دفاع لنگ. مجتبی ، آرش goooooooooooooooooooooooooooool گل اول اس اس. یک دفعه خرس به خواب رفت. اما این خواب چند لحظه بیش تر طول نکشید. چند دقیقه پس از گل، مغز استقلالی ها پلمب شد، حمله لنگیا آغاز. نه خوام یه طرفه به قاضی برم باید لنگیا: شوت، شوت حالا شوت، شوت. وحید: دفع، دفع حالا دفع، دفع.......... خلاصه که تو اون شلوغی جلو دروازه نفس من بند اومد چه برسه به وحید! تعویض دوم. بد نبود. چون با این حملات به یه دفاع کمکی نیاز بود. تعویض سوم. افتضاح بود. آخه دربی و این اشتباه زشت تو تعویض. روی چه حسابی مجتبی را میبری توی این اوضاع داغون جلو دروازه یه حمله تازه نفس می خواستیم که تو پ رو بدزده و به دروازه اونا حمله نتیجتاً با 6دانگ بودن وحید ما از دقیقه 46- 86 طاقت آوردیم و گل نخوردیم. دقیقه نحس 87. گل تساوی حیف. این دربی را خیلی الکی از دست دادیم. دوباره همون نتیجه تکراری تاریخ. تساوی بازی. درکل بنازم برق شیراز و صدرنشینیش!!!!! از بازی بگذریم برسم به درد تنهایی خودم موقع تماشای بازی. منی که عادت دارم دربی رو با بابام کلهم دیدن دربی امسال صفا نداشت. از سکوت اطراف اینقدر حالم گرفته بود که وسطای نیمه اول زنگ زدم به بابام و براش کری خوندم. بعد از گل هم زنگ زدم که به جای بابای کم آورده ام، داداشم جواب داد. (کم آوردن لنگیا در جای خود نتیجه اخلاقی: جناب آقای امیر قلعه نوعی احتراما حیف نون
|
||
|
|
|
|
|
اینایی که این زیر نوشته شده و شما زحمت می کشید و می خونید اصلا تراوشات ذهنی من نیست. تو خواهی رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو تنهایی و تنهایی تو را تا انتهای تابش تردید، در ترویج تهذیب تسلی و تمتع، از تهدم های تبیین و تهدید تنفر بر تباهی طینتت را می کند تقدیمِ ترسی تا ابد سوزان، که تحمیلش تحمل ها و طاقت ها تو و تقدیرت تو را تا انتهای تلخی تحقیر و تنهایی کند پرت و تو از زنده ماندن می شوی طرد و تابوت تلطف و تو آن وقت می میری که دست سخت تنهایی تو را در انتهای تیرگی های تن تابوت تنها می گذارد تو می میری در اثنای سکوتی تلخ و تاریک و تهی از طعم شیرین ترنم های بارانی که تکذیب تباهی را و تو حتی تا طلوع ساطع مهتاب تنها هم نمی مانی که تنها تا ظهورش لحظه ای باقیست تو خواهی رفت ....... همین حالا طنین طینتت تا انتهای لحظه ی بودن، همین لحظه، تحنن را به صد تدبیر تکراری دهد تعلیم کند تقریر یا تحریر تو خواهی رفت....... همین حالا در همین لحظه دل تنهای تاریکی و تلخی، همنشین تیره ی تقدیر، که در اوج توهم ها تلطف را بر آن تشنه تن بیچاره تو خواهی رفت و لی من این تنبه را به قلبت می کنم تقدیم که تا تحریم تلخ آن تبسم ها تمامی یافت، بهار بودن سبزت، به تکراری طرب آمیز و طولانی، شود تزیین! و اما...... بنازم بازی عربستان جناب آقای مربای تیم ملی که یک بازیکن سرعتی هم در لیست دعوتیا نداشتن با استقبال عجیب زحمت های بازیکنانِ به شدت هماهنگ در اردوی کیش ؟!!؟یعنی جواد نکونام و مسعود شجاعی( روح حال یه سوال جناب آقای وکیلم؟ از قدیم گفتن اون چیزی که پیر تو خشت خام می بینه جوون تو آینه هم نمی تونه ببینه. حالا من از بی صبرانه منتظر باز گشت جناب آقای دایی و حضور در کنفرانس مطبوعاتی ایشان در ایران هستم و یه خواهش که دارم اصلا راجع به تیم ملی حرف نزنین که کی کجا بود و کی چکار کرد. بذاریم واسه و من به سلامتی دانشجو شدم. ( تبریک مبارکه انشاالله مقاطع بالاتر انشاالله PHDتون) حالا بدون ایران موزیک و شبکه های آلمان چیکار کنم؟ احتمالا از خونه ی رییس دانشگاه یه سیم می بی خیال می ریم صفاییه صفا!
|
||